شايد تدريس درس تاريخ براي معلمان امري آسان و عادي باشد و بيشتر مواقع به داستان گويي و سخنراني در اين مورد پرداخته شود .در حالي که اين کلاس مي تواند با فيلم هاي آموزشي و کتاب هاي مربوط به ان پربارتر گردد .
درس زندگي انسان در گذشته هاي دور
اين درس براي بچه ها بسيار غير ملموس است .چون تصور آن ها از انسان هاي اوليه و زندگيشان طوري است که نمي توانند به درستي درک کنند آن ها بدون مسکن ، زير انداز و روانداز ، و ظرف ها و وسايل پيشرفته زندگي مي کرده اند . اين سؤالات همواره در اين درس از سوي بچه ها مطرح مي گردد :
-آن ها چه طور به حمام مي رفته اند ؟
- چگونه به نظافت نوزادان مي رسيده اند ؟
- چطور غذا مي پخته اند ؟
- تقسيم کار در آن زمان چگونه به وجود آمد ؟
- چطور حرف مي زدند و منظور خود را بيان مي کرده اند ؟
-چطور مي فهميده اند که کسي مرده است و بايد او را دفن کنند ؟
- 00000000000
اين سؤالات بديهي است .براي شروع درس ابتدا مي توان از آن جا شروع کرد که به بچه ها يادآوري کنيم به وسايلي که دور و برشان است و براي راحتي آن ها ساخته شده توجه کنند . و بعد به آن ها بگوييم چه چيزهايي دوست دارند اختراع کنند و براي چه ؟ جواب هاي بچه ها در اين مورد جالب خواهد بود .مثل اختراع نقاله اي که در اتاق ها قرار گرفته و بدون آن که آن ها راه بروند ،روي آن نشسته و آن ها را به مقصد مورد نظر در خانه برساند . بايد به آن ها گفت : « در ابتدا هم انسان هاي اوليه وسايل خود را اين گونه اختراع کرده اند ، ابتدا به آن نياز پيدا کرده و با استفاده از عقل و شعوري که خدا به آن ها داده است شروع به ساخت وسايل مورد نياز خود از سنگ و چوب کرده اند ، و رفته رفته پيشرفت و تکامل در آن ها پديد آمده است .»
از آن ها تحقيق بخواهيد .اما شما خودتان هم در اين تحقيقات همراهيشان کنيد .با هم به کتابخانه برويد ( گردش تحقيقاتي ) کتاب هاي معرفي شده را با هم ورق زده و عکس هاي انسان هاي نخستين و وسايل و ابزار آن ها را برايشان معرفي کنيد .( شکل انسان نخستين ، حدسياتي است که دانشمندان از فسيل ها به دست آورده اند و نظرياتي در مورد تکامل انسان نيز برآن تأثير گذاشته است .)
نمايشي از دورن سنگي در کلاس اجرا کنند و حدسياتي که در اين مورد دارند با نمايش ارائه دهند .و بعد نشان دادن اين موضوع که اولين روستاها چگونه به وجود آمد و..... در کلاس من اين نقش ها اجرا شد .
بچه ها معني تقسيم کار را به درستي متوجه نمي شدند .وقتي نمايش ترتيب داده شد و نقش ها شکل گرفت ، در اخر کار آن قدر خنديده بودندکه اشک از چشمانشان جاري بود .يکي کشاورز و ديگري شکارچي ، يکي وسايل کشاورزي مي ساخت و ديگري بچه داري مي کرد و....يک دنيا شور و شادي .










